وهم سبز

1.خانه مان سرد است. به آلاسکا گفته است زکی. باور کنید در یخچال به سر می بریم. هرکاری می کنیم گرم نمی شود. همه مان سرما خورده ایم و فین فینمان عالم را برداشته است. جدی می گویم. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان یعنی گرمتان هستیم. چند روز پیش یاسی می گفت وسط اتاق هایمان پیت حلبی بگذاریم آتش روشن کنیم! هنوز به آن جا نرسیده ایم اما بعید نیست برسیم. بابا هم می گفت بیرون گرم تر از این جاست! در و پنجره ها را باز بگذاریم هوا جریان داشته باشد شاید گرم تر شود!...

2.این ترم در یک حرکت انتحاری شونصد واحد برداشته ام که پونصد تایش عملی هستند و من را به فنا داده اند! تمام ساعت هایم در مسیر های ما بین دانشگاه و محل کار و خانه به همان فنای قبلی می رود و من هم هی غصه می خورم!

3. امشب بارسا دو هیچ اینتر را برد و بهانه ای شد برای شاد بودنم!

4.یادتان هست گفته بودم زمستان پارسال خانه باغ کرسی نداشتیم و کلی به خاطرش کم آوردیم؟... به خاطر این که امسال هم کم نیاوریم یک عدد کرسی تپل گرفتیم و قرار هم بود آخر هفته ببریمش خانه باغ که من پیش دستی کردم و به خاطر قطب بودن اتاقم، امروز وسط اتاقم راهش انداختم... بماند همه کلی غرغر کردند... جایتان خالی خیلی خیلی خیلی می چسبد... مخصوصا یک سینی مسی گرد را هم پر از کاسه های تنقلات کرده ام و گذاشته ام وسطش... ته حال است... باز هم جایتان خالی...

5. چند روز پیش رفتم انقلاب. یک عالمه کتاب خریدم. یک عالمه کتاب که برای خواندنشان له له می زنم. شانس بیاورم تا آخرین برگ آخرین کتاب تمام نشده از بی خوابی تلف نشوم!

6. اگر چنار های کوچه مان همکاری کنند، بالاخره امسال دیوار روبه روی تختم با برگ های نارنجی و زرد چنار پر می شود! چشم انداز معرکه ای دارد... چشم را خیره می کند و دل را سر ذوق می آورد.

7.همین دیگر!

 

نوشته شده در ٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات () |

Design By : Night Melody