وهم سبز

 

بازی های وبلاگی را دوست دارم. محتوایشان بیشتر از یک بازی است و چند وقت یک بار، یک تکان اساسی به آدم می دهند. بازی جدید از این قرار است، باید پنج تا از خصوصیات اخلاقی که دیگران از آن خبر ندارند را بنویسی. باور کنید سخت است نوشتن از اخلاقیات خود. انگار بخواهی من ات را تیکه تیکه کنی و زل بزنی به هر تیکه و چند خط درباره اش بنویسی!

قبل از اعتراف کمی غرغر کنم از این که شخصا دعوت نشدم و بعد از راه انداختن جیغ و داد دعوتم کردند! دیگر تکرار نشود ها!!

1.مهربانم... هر کسی یک ساعت که هیچ یک ربع هم با من باشد این را می فهمد. به نظر خودم این بدترین خصلتم است که در بیشتر مواقع بدجوری کفرم را در می آورد. دل ناراحت کردن هیچ کس را ندارم. البته این به این معنا نیست که از مرزهای خودم به خاطر مهربان بودن عقب نشینی می کنم ها. نه! هم هوای خودم را دارم هم دیگران. حال می خواهد این دیگران بقال سر خیابان باشد یا دوست چندین ساله!

2. این یکی توضیح اش کمی سخت است. به قول یاسی برخوردت با دیگران ریس مابانه است! در توضیح اش باید بگویم کاملا غیر ارادی است و هیچ قصد و غرض و مرضی برایش ندارم. به عبارتی دست خودم نیست. اصلا مگر تقصیر من است که دستور زبانم به جای حال ساده امر مطلق می باشد!... نزدیکانم به جملات امری ام عادت دارند و مشکل اساسی آشنایان جدیدند. با وجود تلاش های زیاد من برای حال ساده شدن باز هم چند بار سوتی می دهم و تا این آشنایی دیرینه شود، هزار بار ناراحت می شوند و من هزار بار خودم را لعنت می کنم و هزار بار از دلشان در می آورم ولی آدم نمی شوم!

3. به جزییات بیشتر از کلیات اهمیت می دهم. آدم ریز بینی هستم. با کمی فکر کردن و دریافتن این که زندگی پر از جزییات است می فهمید که من در روز چه پدری از خودم در می آورم! می دانم که خصلت بدی است و از روزی که فهمیدم سعی در اصلاح خودم دارم اما اگر پینوکیو اصلاح شد من هم اصلاح شدم! اگر دروغ نگویم کمی تا قسمتی بهتر شده ام و دیگر مثل قدیم ها روی یک چیز قفل نمی کنم اما باز هم آزارم می دهد و باز هم آزار می کشم و آدم نمی شوم. شاید گفتنش دیوانگی باشد، با تمام بدی اش خیلی دوستش دارم. به نظرم لذت های زندگی هم ریز ریز در جزییات قایم شده اند و  کسی که این ریز ریز ها را جمع کند بهتر طعم لحظه ها را می چشد!... حالا که دارم حال اش را می گیرم بگذارید کامل بگیرم!... از دیگر بدی های این خصلت این است که کافی است کاری را به من بسپارند. از اول تا آخرش را با دقت و ظرافت انجام می دهم و باز هم پدر خودم را در می آورم و در حسرت یک سمبل کاری می سوزم و می سازم!

4. اهل تلافی کردن هستم. این جا هم برای این که خودم را خوب جلوه دهم نمی گویم که خوبی را با خوبی و بدی را هم با خوبی جبران می کنم! نه جانم! خوبی را با صد برابر بیشتر و بدی را هم سعی می کنم ازش بگذرم مگر این که خیلی جایش بسوزد آن وقت هزار برابر بیشتر جبران می کنم! فکر می کنم سرمنشا این خصلت این باشد که دوست ندارم زیر دین کسی باشم! نمی دانم. تا به حال زیاد موشکافی اش نکردم اما از وقتی که یادم هست هیچ عملی را بدون عکس العمل به حال خود رها نکردم!...

5. رک و شدیدا یک کلامم. رک بودنم را دوست دارم. خوبی اش این است که از هیچ کس هیچ چیزی را به دل نمی گیرم که ذره ذره بماند و زیاد شود و شکل و شمایل بدی به خودش بگیرد. اگر از رفتاری، کلامی، برخوردی ناراحت شوم همان لحظه شوخی و جدی می گویم!... طرف هم از خودش دفاع می کند یا ختم به خیر می شود یا نمی شود... یک کلام بودنم هم از همان شماره دو سرمنشا می گیرد. نمی گویم در تصمیم گیری هایم مشورت نمی گیرم، اما باز هم آخرش حرف خودم می شود حتی اگر به ضررم باشد باز هم تا ته اش می روم. جالب اینجاست که در بیشتر مواردی که قرار است یک تصمیم را جمعی بگیریم باز هم کلام من حرف آخر است و باز هم همه می مانند که چی شد که اینجوری شد!

کار خیلی سختی بود. مثل ورق بازی که یکی یکی ورق هایش را رو می کند، دست خودم را رو کردم!...

خیلی دوست دارم بدانم تا چه حد این پنج تیکه از منم به تصورات شما نزدیک بوده... این را هم بگویم کسی بخواهد خانومی من را در نوشتن اخلاقیات بدم ندید بگیرد و خدای نکرده یکیشان را به رویم بیاورد آن وقت سر و کارش با شماره 4 است ها!!!:))

پ ن 1: تمامی دوستان عزیز دعوتند... با زبان خوش رد کنید بیاد!

پ ن 2: یلدایتان با تاخیر مبارک!

پ ن 3: این هم فال شب یلدام که شدیدا چسبید:


هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود / هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت / به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند / تا ابد سر نکشد و ز سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است / برود از دل من وز دل من آن نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت / که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است / درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان / دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

نوشته شده در ٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات () |

Design By : Night Melody