وهم سبز

 

می‌گفتم خردادی‌ها دو شخصیتی اند! دو تا زن دارند! بعد هم یواشکی ریز ریز می‌خندیدم و می گذاشتم حسابی ‌جوش بیاوری!

با صورتی‌ گداخته اخم هایت را توی‌ هم می‌کردی‌ و از اعماق وجودت می‌گفتی کوفت! من سر تو یکی موندم! یکی‌ دیگه پیشکش! بعد هم در حالی که سعی می‌کردی قیافه رمانتیک به خودت بگیری یک عاشقتمی، می‌میرم براتی، دوست دارمی می‌گذاشتی تنگ بیاناتت تا مثلا حسابی خرم کنی اما به جایش حالم را خراب می‌کردی چون هیچ وقت ژست های‌ عاشقانه ات محض رضای خدا درست از آب در نمی‌آمد!

می‌گفتم شرط ببندیم؟

و تو کف دست چپ ات را با اطمینان می‌آوردی‌ جلوی چشم هایم و من دست راستم را محکم می‌زدم کف دست چپت ات که همیشه می‌گفتی به قلبت راه دارد! آن هم چه راهی!

مثل همیشه سر یک دست چلو گردن نایب شرط می‌بستیم. آخر آن روزها مرد شماره یک شکموی من بودی!

انگار آن روزها همه‌ی ماه ها خرداد بود. تو بودی و تولدت. من بودم و یک جعبه گل رز و یک خیابان فاصله میان غافل گیر کردنت. تو بودی و یک دختر دیگر که دست راستش میهمان دست چپ ات بود. و دیگر من نبودم.

ماشین را روشن وسط خیابان رها کردم. دویدم جلویت. برای غافل گیر کردنت به یک جعبه گل رز مخملی‌ و هدیه نیاز نبود! من شدم بزرگترین غافل گیری روز تولدت!

دهانت کلمه ها را گم کرده بود. چشم هایت شرمشان می‌آمد! و نفس‌های عصبی‌ات صورتم را داغ می‌کرد. با خنده گفتم دیدی‌ شرط و باختی؟ و بعد انگار تازه خون به قلبم رسید!

هنوز بعد از این همه سال خرداد که می‌شود به بهانه‌ی همان شرط نداده ای‌ که از میان آن همه چیز مانده است بین ما، سراغم را می‌گیری. اما نمی‌دانی زندگی من هیچ گاه دنده عقب ندارد!

 

پ ن 1: بهار بانو و پرند جون من و به یه بازی سخت دعوت کردن! رو چشمم می‌نویسم!

پ ن 2: این روزها همه جزوه کپی‌ می‌گیرند، شما چه طور؟

پ ن3: بنده به شخصه از دولت فهیم!! خواهش می‌کنم بی‌خیال تعطیل کردن های الکی شن! یه رحمی به حال بچه‌های‌ طفلکی‌ که مامان و باباهاشون ددری‌ تشریف دارن بکنید! به خدا این چند وقت انقدر که دلم برا خونمون تنگ شده برا هیچ کجا تنگ نشده بود!

پ ن 4: به عرض دوستان علاقه مندی که جویای ‌حال استاد محترم پا شکسته شده بودند می رسانم! ایشان به دلایل کاملا نامعلومی که بنده هر گونه ربط داشتن به خودم را شدیدا تکذیب می کنم از ادامه درس دادن در این ترم محروم گردیده و کلا خانه نشین گردیده اند! استاد جایگزین هم قول نمره بیست را همین طوری برای‌ این که دختر گلی بوده ام به من داده اند و این کارشان هیچ ربط‍ی به جون دوستی شان ندارد!

پ ن ۵: همین دیگر!

نوشته شده در ٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات () |

Design By : Night Melody