بی ربط!

تا به حال شده آن قدر دلت برای کسی تنگ شود

که با شنیدن نامش هم  بغض گلویت را گیرد؟!

تا به حال شده آن قدر بخواهی برای یک نفر بمیری

که از زنده بودنت هم خسته شوی؟

باید برای تک تک لحظه های بی تو بودن فکری کنم!

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

وحشتناکه متاسفانه !

حمید

"باید برای تک تک لحظه های بی تو بودن فکری کنم"... بیتعارف عالی بود الهام...یه حس صداقتی داشت که نگفته آشکاره کاه کار دله... این نامها با آدم چه ها که نمیکنن...یاد اون روزی افتادم که اسم روی تابلوی یه مغازه بغضمو شکست...

مهراوه

چه عجب بعد مدتها هر فكري كردي بگو تا منم همون كار و كنم مرسي خيلي خوب و واضح و غمگين نوشتي

شادی تبعیدی

پس تو هم دلت مثه پوست من پوس پوس میشه !!! کرم جی از اینایی که میزنن واسه ترک پا فک کنم افاقه کنه .. میگن بزنیم خوب میشه !

حمید

میبینم که قالب عوض کردی و این صحبتا!... عکس کنارش هم خیلی عجیب غریبه...

من و من

واي نگو!!!

دختر نارنج و ترنج

آره............. شده! خیلی وقتا....... بااین که معمولا متهمم به این که دلتنگ کسی نمی شم!

فرزاد

سلام آره شده، ولي نخواستم بميرم. چندحالت داشته: 1- راه نميداده. 2- راه ميداده ولي ترسيدم ديونه بازي كنم. 3-راه ميداده ولي ديدم راحتتره بي من باشه. 4- راه ميداده ولي ميدونستم دلش با من نيست. 5-راه ميداده تا تونستم و وجودشو داشتم كه خيليم نداشتم خواستم بدم و توقع جبران نداشته باشم ولي خوب غالبا كم آوردم.