ده روز ناقابل!

١.هر شکستی سرآغاز یک پیروزی است.

٢. ده روز است که از خانه بیرون نرفته ام. یا بهتر است بگویم ده روز است از محدوده ی اتاقم دورتر نشده ام.

٣.حالم خوب است. یعنی الان که دارم این ها را می نویسم، معجزه آسا خوبم! ده روز پیش به خواب هم نمی دیدم دوباره بایستم.

۴.در این ده روز هشت تا کتاب خواندم و شش تا فیلم دیدم. دو شبانه روزش را چشم بر هم نگذاشتم و بدون وقفه "ابله" را خواندم. کتاب که تمام شد بیست و چهار ساعت ناقابل خوابیدم. یک روزش هم چهار تا فیلم پشت هم دیدم. می دانم حتی گفتنش هم حماقت است اما در شرایطی که من داشتم، این رفتار هایم یک جور تجویز دارو یا پادزهر یا هر چیز مزخرف دیگری بود. می خواستم فرار کنم. از تمام فکر و خیال ها، تمام واقعیت ها و رویداد ها، از همه چیز...

۵. به غیر از کتاب خواندن و فیلم دیدنِ غیر عادی تا دلتان بخواهد فکر کردم. آن قدر فکر کردم و کردم و کردم که گندش را در آوردم! هزار بار هم دست به قلم شدم اما هر بار نتیجه اش پاره کردن کاغذ و پرتاب خودکار بود! فقط یک بارش شروع کردم به نوشتن و به اندازه ی سه ورق کاهی کلمه ها را کنار هم ردیف کردم بدون هیچ هدف و انگیزه ای. شاید تنها انگیزه اش خلاصی از زیر بار سنگینی بی حد این کلمات لعنتی بود!

۶. باور کنید این ده روز را لازم داشتم. کم و بیش از این کارها می کنم. بهش می گویم دوره ی خودمانی! خودم با خودم! نه آغازش معلوم است و نه پایانش... فقط وقتی با تمام وجود بهش نیاز پیدا کنم می فهمم... خیلی ساده... مثل این بار که ده روز پیش صبحِ زود از بالا دگمه های مانتوام را جلوی آینه بستم، چند ثانیه ای در آینه به خودم نگاه کردم، به عمق چشم هایم زل زدم و بعد دکمه ها را از پایین باز کردم، کیفم را شوت کردم داخل کمد و بی خیال آدم و عالم خوابیدم... همین... صفت بی مسولیت در این موارد انگ خودم است... این را هم می دانم...

٧. تمام شدنش هم مثل شروع شدنش عجیب و غریب است. فقط حسش می کنی. با تمام وجود. حس می کنی که تمام ضعف های ریز و درشتت را پر کردی، چاله چوله ها را آسفالت کردی و یک ماله هم کشیدی رویش، تحملت را که تا درجه ی آخر بالا  رفته بود و آمپرش نیم سوز شده بود گذاشتی خنک شود و به زیر صفر برسد و یک آمپر نو هم مهمانش کنی،... و همین چیز های ساده ی دیگر...

*چاشنی: " آداب بی قراری" را اگر نخوانده اید بهتر است یک زحمتی به خودتان بدهید و بخوانید، معرکه است.

8. آدمی هستم که هیچ کاری را نیمه کاره رها نمی کنم. وقتی شروع کردم تا تهش می روم اما در این چند ماه گذشته فهمیدم در زندگی گاهی لازم است یک سری کارها را نیمه کاره به حال خود رها کرد و بیشتر همش نزد! باور کن!

9. اشتباهات انسان بزرگ قابل احترام است، زیرا ثمر بخش تر از حقایق انسان های کوچک است!
" نیچه"

10.راستش دیگر حرفی برای گفتن ندارم فقط دلم خواست به نیت این ده روز ده شماره بنویسم همین!

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان عزتی

خیلی چیزها هس که خیلی بدتر از تنهائیه.تنهایی خوبه پس؟گاهی خوبه.نیچه هم گفته خوبه.گفته باشه.اهمیتی نداره.منم فهمیدم خوبه.یک یک مساوی .چی می گم.خوب می نویسی الهام.صمیمی و دلچسبه نوشته هات.مرسی عزیز[گل]

افشین (پاپیون)

سلام بر الهام عزیز دیشب مطلبت رو خوندم ولی فرصت نکردم درست و حسابی نظر بدم و نظر قبلی رو که دیدی دادم . نظر کلی دادم ولی الان وقت داشتم اومدم نظرم رو بدم . اول : موافقم . دوم : برعکس من که در این 10 روز به اتاقم کمتر نزدیک میشوم ! سوم : خدارا شکر. چهارم : به این میگن روش زندگی پنجم : فکر زیاد خطرناکه ! ششم : --- هفتم : سعی میکنیم بخوانیم . هشتم : منم همینطورم . نهم : آفرین به نیچه با این جملات قصار دهم : منم حرفی ندارم و به نیت این ده روز ده نظر دادم . شاد باشی الهام عزیز . قالبت خیلی قشنگه . مثل نوشته هات .

امیر خالقی

ببخشید... شما این داستان جایی خوندین؟؟؟ این داستان سال گذشته در مجله مانیها و به نام خود بنده منتشر شد و لینکش موجود است. لطفن در مورد این موضوع توضیح بیشتر و شفاف تر بدید. شما بنده را متهم می کنید؟!

حمید

سلام...خوبی؟...ده روزت داره طولانی میشه ها!...حداقل یه چیز بنویس بدونیم از اینه دهه دراومدی!... همچنان مخلصیم...

Hosse!n

و خب من شماره 6 رو خیلی دوست دارم ! ... اینکه صبح خوابالو برم جلوی آئینه و بعد ببینم که اصلا آمادگیشو !! ندارم که برم سر کارو بعد برم بگیرم بخوابم !! ... طعمش هنوز زیر زبونمه ! ...

شادی تبعیدی

خدا بگم چی کارت کنه دختر... یه تک میمودی پیش خودم با هم حالشو میبردیم (‌آبکون دل به هم خوردگی )‌

شوکول

من در همچین حالت های تقریبا مشابهی عمرا بتونم برای کتاب تمرکز داشته باشم! بازم خوبه! دوره ی خودمانی! خوشم آمد!!

شوکول

گفتیم بوس نکرده نرویم! [ماچ]