برای تهران...

همه فکر می کنند، روز ها زندگی زیر پوستت جریان دارد.
همه فکر می کنند، روزها قلبت بیشتر می تپد.
همه این گونه می اندیشند.

اما من می دانم، لحظات طلایی زنده بودنت نیمه شب هاست.
نیمه شب هاست که نفس می کشی، که برای خودت زندگی می کنی.

انتظار دوباره دیدنت دارد دیوانه ام می کند.
نیمه شب است. روشنایی چراغ هایت از دور دلم را می لرزاند.
دلم تنگ است برایت. دلم قدر تمام این روزها و شب ها تنگ است.
راستش را بخواهی دلم قدر تمام دقایق دوری تنگ است و این دلتنگی که افتاده است به جانم قرارم را می گیرد.
نیمه شب است و من می دانم تو هم زنده تر از همیشه انتظار مرا می کشی.

سرم را می چسبانم به شیشه و زل می زنم به روشنایی دود آلود چراغ هایت. دلم طاقت نمی آورد. شیشه ماشین را پایین می کشم و اجازه می دهم ریه هایم با هوای دود‍ زده‌ی آشنایت جشن بگیرند.

این جا تهران است. شهری که بیشتر از هر کجای دیگر در دنیا دوستش دارم.

پ ن 1: اولین شبی که رسیدم آن قدر خسته بودم که فقط و فقط به خوابیدن و منظره ی آشنای  تخت و روتختی ام فکر می کردم و دلم قنج می زد برای یک قلپ خواب راحت... سرم که به بالشت رسید همان دل خر کیف شده ام دیوانه ام کرد... با وجود استند بای بودن هر دو چشمم صفحه ‍ مدیریت بلاگم را باز کردم و تمام کامنت هایی که پر از یاد آشنای دوست های بامرام این حوالی بود را خواندم... آن شب با گریه خوابیدم!

پ ن 2: سال نو همگی با اندکی تاخیر مبارک!

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرند

به به به ببین کی اومده... الهام؟ کجا بودی؟ بابا یه سوتی یه بوقی یه خبری چیزی...! سال نوت مبارک دختر.. خوش گذشته بهت؟

قلم فرانسه!

ایشاللا کجا بودین؟ رسیدن به خیر!

حمید

"نیمه شب هاست که نفس می کشی، که برای خودت زندگی می کنی"... تهران... بستگی داره...تهران ما شباش اینجوری نیست... تهران ما شباش ترسناکه...تهران ما شباش خیلی ترسناکه...تهران ما شباش کوچه های تاریک و تزریقیای سرگردونه...تهران ما شباش خفت گیریه...هرچند شاید اینایی که گفتم تقصیر تهران نباشه...شاید تقصیر ماست که جنوب شهری که هستیم رو جزو تهران زیبا میدونیم!

حمید

مجددا "خوش برگشتی"!...امیدوارم ایندفعه دیگه غیبتت انقدر طول نکشه که باز هم مجبور بشیم تو پست بعدی اینجوری برات کامنت بذاریم! از اینا که بگذریم خیر باشه ایشالا!...حالا کجاها بودی!؟... هرچند با توجه به اینگه الان تو صحرای آفریقا هم دسترسی اینترنت وجود داره هرجا هم که بوده باشی میتونستی انقدر غیبتتو کبری نکنی! (الان تو دلت میگی چقدر این پر رو تشریف داره که نرسیده داره مارو استنطاق میکنه!)...

علی مساوات

بابا چی کار کردی الهام مرسی از کامنتات هفت حوضم پایتم بریم

نقش و نگار

رسیدن به خیر دوست خوب من ... سال خوبی داشته باشی ... کمرنگ نباش[ماچ]

بهار (سلام تنهایی )

بابا ببین کی اومده ..لا اقل اگه هر جا می خوای بری یه چیزی بنویس اینجا و برو بابا دلمون ترکید ..هر وقت میومدم اینجا دلواپست میشدم ..الان دوست دارم دعوات کنم چون واقعا هم دلم برات تنگ شده بود هم اینکه دل نگرونت شده بودم ...از چند نفری هم پرسیدم کسی ازت خبر نداشت ...[عصبانی] خلاصه بار آخرت باشه اینجوری بی خبر میریاااااااااااااااااا...آهان ..داد زدم صدام برسه ...[ابرو][ابرو][ابرو][ابرو] بدو بیا بهم بگو کجا بودی اگه هم عمومی نمی خوای بگی بیا خصوصی در گوشم بگو ...(این تنها به خاطر تنبیه بود )آیکون یه بهار که مامان هست و عصبانی هم هست و می خواد تنبیه روشنفکرانه هم بکنه مثلا !!!!

بهار (سلام تنهایی )

حالا بعد از دعوای مفصل کامنت قبلی و این که الان کلی خجالت کشیدی و شرمنده شده ی و اینا !!!اوم ..نشدی !!!الهی قربونت برم من ... سلام الهام بانو ..سال نو مبارک ..خوش باشی عزیزم .خوش برگشتی ..جات خالی بود ...بیشتر باش ... و اما تهران منم وقتی یه مدت طولانی نیستم تو این شهر دود آلود دلم براش ضعف میره خونه و اتاقم و خودم رو می خوام تو تمام ذره ذره هواش ...

پرند

جیگر طلا ها رو میگیرن..[ماچ] نگفتی اصل حالت چطوره...؟

کرگدن

سال نو شما و خانواده محترم هم ایضن !